على غضنفرى

48

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)

حالت دوم آن است كه خليفه از سوى خليفه‌ى قبلى منصوب شود ، حال گاهى اين انتصاب شخصى است و خليفه شخص خاصى را منصوب مىكند و يا گروهى را تعيين نموده و آنان از ميان خود خليفه را انتخاب مىكنند . حالت سوم آن است كه تعيين خليفه به رأى مردم گذاشته شود و او با بيعت عمومى انتخاب گردد . براساس اين مبنا ، آنان معتقدند خليفه‌ى اول ، به وسيله شوراى سقيفه كه نخبگان امت بودند ، انتخاب گرديد ؛ خليفه‌ى دوم از سوى ابو بكر تعيين شد ؛ و خليفه سوم از سوى خليفه‌ى اول با نصب گروهى كه مىبايست آنان يكى را از ميان خود برگزينند ، معين شد و خليفه‌ى چهارم با بيعت عمومى انتخاب گرديد . اشكال اول مترتب بر اين عقيده ، اين است كه اين يك ايده‌ى با پشتوانه قرآن و سنت نيست . اعتقادى است كه تنها از تاريخ گرفته شده است . به عبارت ديگر ، علماى اهل سنت چون در تاريخ چهارگونه انتصاب را براى چهار خليفه ديده‌اند ؛ همان را به عنوان يك اعتقاد مطرح كرده‌اند و در پى توجيه آن برآمده‌اند ؛ به بيان دوم اين اعتقاد تنها توجيه تاريخ است نه چيز ديگر . سقيفه پس از ارتحال پيامبر و پيش از خاك‌سپارى ، در حالى كه اهل بيت پيامبر در سوگ فرزانه‌ى تاريخ مىسوختند ، جميع از انصار در باغ بنى ساعده گردهم آمدند تا براى امت اسلام از ميان خود رهبرى برگزينند . اين خبر به گوش مهاجران رسيد و برخى خود را به آن‌جا رساندند . انصاريان دو تن را كانديد رهبرى كردند و چون حاضر به دست كشيدن از مواضع خود نبودند ، مهاجران استفاده كردند و با پيش كشيدن نسبت فاميلى خود با رسول خدا ، ابا بكر را پيشنهاد نمودند و بيعت با او انجام گرفت .